دل و دماغ !
عذر ..
تقصير...
پ-ن:
_چندي است حتي صداي تق تق دكمه هاي زوار در رفته در سكوت ِ مهيب ِشب، هم دمي آرامم نميكند.
_ دل ودماغ را بكار بردم صرفا براي اينكه قدما بكار برده اند.راستش خودم هم رابطه ي بين دل ودماغ را نميفهمم.حتي با يك پيچ گوشتي _آن هم از نوع چهار سو _ نميتوان بين اين دو عضوكه علي الظاهر از يكديگر متباعد هستند اتصالي بر قرار كرد. عضوي براي بوئيدن و عضوي ..
هيهات! ازاين دوحرفي ِ...
.....ببين تفاوت ره از كجا تا به كجاست...!
_اين دم آخراز ذهن شلوغ و افكار در هم برهم و اطلاعات نصفه ونيمه مان گذشت كه شايد اين واژه دماغ با كسره است(دِماغ) وبه معناي مغز.در اين صورت شايد بتوان ربطي بين دل و مغز(ذهن) يافت.و اينكه ميگويي برايت نه دلي مانده ونه دماغي ؛ يعني نه دلي مانده است ونه دماغي؛ برايت!
_شايد شما ربطي يافتيد.بنگاريد.
_امن يجيب المضطر اذا دعاه فيكشف السوء...
.