گفت بنویس.
گفتم خوش گفت آقا فاضل نظری:
رازی "نهفته "در پس حرفی "نگفته "است
مگذار
درد ِ دل کنم و درد ِسر شود!
ای زخم ِدلخراش! لب ازخون ِ دل ببند!
دیگر قرار نیست کسی باخبر شود!
موسیقی ِسُکوت صدایی شنیدنی است...
بگذار گفت و گو به زبان ِ هنر شود!
پ نون:
درهر لحظه ام شقشقه ای ست که بر میخیزد وفرو می نشیند.
وباز..
دردهای بی پایان به حرفهای ناتمام ختم میشوند!
وسرانجام هیچ کس نخواهد فهمید!
شقشقةٌ هَدَرَت..وَتَمـَت الکلام!
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم شهریور ۱۳۹۲ ساعت توسط فرات
|

.