انار ٍ دل

گاهی دل را تاب ماندن نیست و گاهی، عمر را…
و این روزهای پایانیِ آخرِ سال،
انار دلِ زمستان هم، دلتنگ رفتن است …


                                    کـاشْ کـِه

                                           "حَــوّلْ" شَوَدْ!

                                  "حـالَ" مْ...............

 به بهانه ی سال ِ  ق_َبل 

به پیش واز عیدی که نیست!

عـِین

مثل عِـید!

عیدِ امسال که می آید بی شک خیلی ها دیگر نیستند.آن خیلی هایی که شاید سال قبل فکرش راهم نمی کردند سال ِ بعد ماهی ِسفره ی هفت سین ِ خانه شان روی سنگ ِقبر ِمشکی و خوش نقششان آب بازی میکند و سبزه ی سیزده بدر روی همان سنگ ِ قبر  ِمشکی می ماند تا زیر آفتاب پوسیده شود!

همیشه معتقد بوده ام هرچیزی، مشکی اش چیز  ِ دیگری است .ماشین, اسب ,لباس و سنگ قبر!سنگ قبر مشکی چقدر می آید به قدِ رعنای ِ جوان سی ساله ! سنگ ِ قبر  ِمشکی ات هر روز صبح میدرخشد زیر آفتاب خسته ی ِقبرستان!ومادر هر روز میآید کنارش ؛همان وقت که گنجشکها روی درخت کاج همسایه جیک جیکشان آغاز میشود.

و بوی ِ درخت ِگل ِیاس ِباغچه دیگر تا هَفت محله نمیرود و پدر حتی یادش میرود ماهی هارا غذا بدهد. در  ِ اتاقت را قفل کرده اند. پدر کلیدها را قایم کرده است.مبادا مادر  چشمش به وسایل خاک خورده اتاقت بیفتد.پدر امانمیداند مادر هر روز پشت در اتاقی که قفل است قایمکی اشک میریزد.و  آن سی سال در پیش آن دو کاسه خون رژه ی مرگ میروند.

نمیدانم چه بر سر آن سَرکلیدیهای کهنه و قدیمی ات آمد اما میدانم که پدر داروهایت را به بهزیستی داد.میگفت:خیلی گران شده اند.شاید کسی دیگر نتواند بخردشان!ومن در دل آرزو کردم که کاش کسی آن داروهای گران قیمت را لازم نداشته باشد.

دیگر اما کلاغهای خانه ی مادر بزرگ شوم میخوانند و آفتاب ِعصرهای ِلیمویی ِ پنج شنبه هایی که بویِ نان ِتازه میداد بی رمق شده است . دیر شده است .مادر بزرگ باید حَلوا بپزد. 

نذر ِ تو!

.

.

عین مثل ِ "علی"1که امسال دیگر پیش مادَرَش نیست.گفتم به مادرش2 : امسال اگر علی نیست خوبی اش این است با علی (ع) یک درد داری. تو مادری که  فرزند از دست داده ای و او پدری که در غم  ِفقدان مادر  ِ ِفرزندان میسوزد.محرم که  بی پسر شد گفتیم: مادر حسین در عزای فرزند وتو نیزدر عزای فرزند!چه لیاقتی بالاتر ازینکه خواسته انداشکهایت از جنس همان ها بشود که فرمود: یابن الشبیب ان کنت باکیاً فابک للحسین !

و عین مثل عیدی که بوی یـاس ِعلی (ع)را میدهد.

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

1.شادی روح  خاله زاده  ام  "سَیدعلی"  فاتحه ای 

و

2.بهر صبوری دل مادری دعایی.

پ. ن: 

مُصیبتی که پس لرزه هایش هنوز سرزمین دلهایمان را می لرزاند.

این روزها علت مرگ "خیلی ها "را که میپرسم .می گویند: سرطان!طرف سرش درد میگیرد . میگویند سرطان دارد !آمار سرطان به شدت بالا رفته است.خاصّه اصفهان.حـُکماً دلیل علمی دارد .عالمی میگفت: پسرتان را چشم  ِ زخم زده اند!

ظاهر امر این است که سرطان هیچ راه درمانی ندارد.یکی را زودتر میبرد ودیگری را دیرتر.اما  شنیده ام که بعضی هارا هم شفا داده اند.خاله هنوز میگوید:چرا شفایش ندادند.میگوییم قسمت نبود!

عاقبت بخیر بشویم .الهی!



آنچه انسان‌ها را از پا در می‌آورد، رنـج‌ها و سرنوشت نامطلوبشان نیست .بلکه "بی‌معنا" شدن زندگی است که مصیبت بار‌تر است. و معنا تنها در لذت و شادمانی و خوشی نیست، بلکه در رنج و مرگ هم می‌توان معنایی یافت...!


انسان در جستجوی معنی/ ویکتور فرانکل

 

.

.

.

 

خالی‌ام چون باغ بودا، خالی از نیلوفر‌انش
خالی‌ام چون آسمان شب‌زده بی‌اخترانش

پاره پاره مغربم، با من نه خورشیدی نه صبحی
نیمی از آفاقم اما، نیمه‌ی بی‌خاورانش

پیش چشمم شهر را بر سر سیه‌چادر کشیده
روسری‌های عزا از داغ‌دیده مادرانش

عیب از آنان نیست من دل‌مرده‌ام کز هیچ سویی
درنمی‌گیرد مرا افسون شهر و دلبرانش

جنگ‌جوی خسته‌ام بعد از نبردی نابرابر
پیش رویش پشته‌ای از کشته‌ی هم‌سنگرانش

دعوی‌ام عشق است و معجز شعر و پاسخ طعن و تهمت
راست چون پیغمبری رو در روی ناباورانش

.

شعر از حسین منزوی

          هذه الایام...