شايد...؛ مـــادَر
اگر حوصله اي دست داد ؛ تا آخرَشــ اينجا بما نــ___
دوباره شام غريبانه اي گرفته دلمــ
ميان كوچه غم خانه اي گرفته دلمــ
چون مادران جوان مرده اشك ميريزمــ
چه سوگواري جانانه اي گرفته دلمــ
_بي مقدمهـ
گفت: سيد!
اين روزها بين آوارگي هاي ذهن ات خطي براي مادَرَ _ ت_ نمي بينم؟!
مسئله همين است. |سَيد| بودن! و انتساب ات به همين مادَر.
فاجعه هم اين است كه به احترام همين |مادَر| جلوي پايت برمي خيزند و تكريمت مي كنند.
راست وچپ مي روي التماس دعايت را دارند.
واينكه اين روزها كه مي گُذرد سِفارش ماراهم به | مادَر _َت | يادت نرود.
قائل اين قول ها |آنهايي| اند كه نمي داند چه خَبر است و فقط ميبينند .
(وكَم من ثنائي لستُ اهلا" له نَشَرتَه..)
ومخاطب|اين| قولها |تُو| يي،؛
كه به هنگام شنيدنشان دخمه اي كور ميطلبي تا سر برخاك شَرمــ بگذاري و قــاه قــاه براحوال خود مويه كني.
هان چه شده؟ مهر بر دهانت زده اند؟ خفقان گرفته اي؟ چرا فرياد نميزني بگويي:
سالهاست درد ِ پهلو را بيشتر كرده اي؟
بگويي: |او| مادر است و زينب دُختر.
آن وقت يكي نيست به تو بگويد: آخر تو كجاي اين قصه ي پاك مادرانه اي؟
ميگفت: حواستان باشد كه او مادر حسنين و زينبين ع است. چرا آنقدر راحت مادَر مادَر ميكنيد؟
دلم ميخواهد فريادت كند مـ ــ ــ ـ ادَر...
اما باخود ميگويد:
حسين بود كه صداي "آه مادَر" _َش در حضيض ِ قتلگاه ،عرش ميلرزاند.
زينب بود كه بر بلنداي تل؛ خاك غربت بر سر ريخت و "وا اُمّاه " گفت.
و |او|
هم مادرشان بود كه
-- حسين را در خاك وخون : "غريب ِمادَر "صدا كرد.و عباس را در آغوش سرد َعلقمه ؛ پسر!--
در ميان كوچه هاي سرد وخاموش مدينه آن هنگام كه راه گم كرد حسن بود كه خاكهاي چادرش را تكاند ودستش گرفت..
اين | منم |.
همان |دُختَر| كه |مادَر| خطابش مي كنم.و انگار نَه انگار كه در كوچه هاي ِ نَمور ِ زندگي و بازار ِشلوغ ِ روزمرگي هايم دستانم چادر ِخاكي اش را گم كرده اند....
اگر اين ، منم،
و ميخواهم براي او دختر باشم و دختر بمانم
بايد زينب وار صدايش كنم: مـــــــــــــادَر.
و الا لب ببند وخاموش باشــ.
___________________________________________________________________
فرياد نوشت:
-- دو دهه است كه حنجره ام نتوانسته است مادر بگويد...
--برايت اتفاق افتاده است چيزي در گلويت سنگ شده باشد؟
--درد دارد كه ميبيني مهر سادات بر پيشاني اش نخورده ولي عَجـَــــب اورا ميخرند.وتو...
--روسياهي را تجربه كرده اي؟
--هـِـي..!اين هارا خَط خَطي كردي كه چِه؟ مثلا" درد َ ت را جار بزني و التيامش دهي؟
--مرغي را ديده ايد كه سرش را بريده باشند؟ اين ور آن ور مي افتد .گمان ميكند اثر دارد...
زير خيمه راه ميرفتم. چه بويي دارد امسال فاطميه زير اين خيمه عزا.حياط را ورنداز كردم.
آهااان
درخت ياس..
فاطميه ي ياس امسال بوي ياس هاي بهاري دارد.
اينجا همان حياط 500 متري است كه سنگفرهايش صداي پاي عزادارن حسين ومادر ش را خوب ميشناسند.
عمر بيست + چند ساله ام را اينجا ، روي همين سنگفرشها زيسته ام.
صداي هياهو مي آيد. آمده اند كتيبه هارا بر ديوارهاي عزا گرفته خانه بكوبند.
چقدر دلم ميخواست من هم كاري كنم.
يا حتي اينجا روضه اي بگيرم.اما ..
راستي دستهايم شايد بتوانند كاري كنند. رقص ني بر روي كاغذ شايد دردم را التيام بخشد.
شايدكه قبول افتد.
اگر باران گرفت دعايي بهر بيابان كنيد..
يا زهرا...
.