منم آن شيخ سيه روز كه تا آخر عمر / لاي موهاي تو گم كرده خداوندش را

ع ش ق در لحظه پديد مي آيد و دوست داشتن در امتداد زمــان.

و اين ؛ اساسي ترين تفاوت ميان ع ش ق و دوست داشتن است.

ع ش ق معيارها را در هم مي ريزد ودوست داشتن بر پايه معيار ها بنا ميشود.

ع ش ق ناگهاني وناخواسته شعله ميگيرد . دوست داشتن از شناختن و خواستن سرچشمه ميگيرد. 

ع ش ق قانون نميشناسد ودوست داشتن اوج احترام به قوانين عاطفيست.

ع ش ق فوران ميكند چون آتشفشان...

دوست داشتن جاري ميشود چون رودخانه اي بر بستر با شب نرم ..

ع ش ق ويران كردن خويش است .دوست داشتن ساختني است عظيم .

ع ش ق دق الباب  نميكند.

مودب نيست.

          حرف شنو نيست.

                          درس خوانده نيست .

درويش نيست/ حسابگير نيست /سر به زير نيست /مطيع نيست!

ع ش ق در وهله پيدايي دوست داشتن را نفي مي كند ناديده ميگيرد پس ميزند له ميكند ..ميگذرد!!

دوست داشتن نيز ناگزير در امتداد زمان ع ش ق را دود ميكند به آسمان ميفرستد وچون خاطره اي حرام!! فرشته اي مهرباني بر آن ميگمارد..

ع ش ق سِحر است ودوست داشتن باطل سِحر.

ع ش ق و دوست داشتن از پيش هم مي آيند اما هرگز در يك خانه منزل نمي كنند.

ع ش ق انقلاب است و دوست داشتن اصلاح.

ميان ع ش ق و دوست داشتن هيچ نقطه اشتراكي نيست. 

از دوست داشتن مي توان به ع ش ق رسيد واز ع ش ق به دوست داشتن...اما به هرحال اين حركت از خود به خود نيست ، از نوعي به نوعي است..از خميره اي به خميره و...

فاصــــــلهـ ايـــ استــــ ادبي ميان عشق و دوست داشتن 
كه براي پيمودن اين فاصلهـ
 يا بايد پريد 
يا 
فروچكيد....1

1.نادر ابراهيمي
----------------------------------------
پ .ن: جگر شير نداري سفر عشق مرو