در عين و شين و قاف
منم آن شيخ سيه روز كه تا آخر عمر / لاي موهاي تو گم كرده خداوندش را
ع ش ق در لحظه پديد مي آيد و دوست داشتن در امتداد زمــان.
و اين ؛ اساسي ترين تفاوت ميان ع ش ق و دوست داشتن است.
ع ش ق معيارها را در هم مي ريزد ودوست داشتن بر پايه معيار ها بنا ميشود.
ع ش ق ناگهاني وناخواسته شعله ميگيرد . دوست داشتن از شناختن و خواستن سرچشمه ميگيرد.
ع ش ق قانون نميشناسد ودوست داشتن اوج احترام به قوانين عاطفيست.
ع ش ق فوران ميكند چون آتشفشان...
دوست داشتن جاري ميشود چون رودخانه اي بر بستر با شب نرم ..
ع ش ق ويران كردن خويش است .دوست داشتن ساختني است عظيم .
ع ش ق دق الباب نميكند.
مودب نيست.
حرف شنو نيست.
درس خوانده نيست .
درويش نيست/ حسابگير نيست /سر به زير نيست /مطيع نيست!
ع ش ق در وهله پيدايي دوست داشتن را نفي مي كند ناديده ميگيرد پس ميزند له ميكند ..ميگذرد!!
دوست داشتن نيز ناگزير در امتداد زمان ع ش ق را دود ميكند به آسمان ميفرستد وچون خاطره اي حرام!! فرشته اي مهرباني بر آن ميگمارد..
ع ش ق سِحر است ودوست داشتن باطل سِحر.
ع ش ق و دوست داشتن از پيش هم مي آيند اما هرگز در يك خانه منزل نمي كنند.
ع ش ق انقلاب است و دوست داشتن اصلاح.
ميان ع ش ق و دوست داشتن هيچ نقطه اشتراكي نيست.
از دوست داشتن مي توان به ع ش ق رسيد واز ع ش ق به دوست داشتن...اما به هرحال اين حركت از خود به خود نيست ، از نوعي به نوعي است..از خميره اي به خميره و...
.