بقيه بحر طويل را در ادامه بخوانيد. همانها كه نام افسر ِ جنگ ِنرم برخود گذاشته ايم!!وَه كه چه لقب گراني است!! در اين دنياي ارزاني ها!! نكندنرمش و سهل گيري به مذاقمان خوش آمده است كه خَفَقان محض گرفته ايم. چه مقدار از حجم وبلاگهايمان به خاطر خدا و خالصا" لله است؟؟ بله .. نكند شك داريم كه وبلاگ نويسي هم اخلاص ميخواهد؟بلكه ميخواهد ومضاعفش راهم ميطلبد. آقا اخلاص كجا بود كه همه جاي هي ازآن دم ميزنيم ونميابيمش..ولمان كنيد آقا!! _ اصلا" چقدر براي خدا وقت گذاشته ايم وچقدر به نفع شيطان؟به همان اندازه كه براي سرهم كردن جوابيه هاي رفقاي وبلاگي مان وقت و انرژي صرف كرده ايم؟ چقدر خوب گفت كسي كه گفت: حس ميكنم خودم را گم كرده ام دراين مُرداب وبلاگ نويسي . وشايد ديگران راهم واداشته ام به گُم كردگي!!يك اكيپ كامل مردابي و گردابي وگندابي !! سلسله مباحثي براي به رخ كشيدن معلومات! وياحتي نامعلومات!! ------» با نتيجه حاصله ي فحش /تهمت/ افترا/ وبه دل گرفتنها و دل شكستن هاو.... حاضريم براي گيرا شدن قالب و افزايش آمار وبلاگهايمان وجمع كردن چهار تا بَه بَه و چَه چَه خود را به هر آب وآتشي بزنيم اما دريغ از حركتي برا ي حفظ باورها وعقايد خود!!!! كجاييم گرافيستها؟؟ هنوز هم نهايت جهادمان ،عكس آقا را در ابعاد مختلف كار كردن و جملات عاشقانه را تنگ ِ عكس ِحرم، چسباندن است؟ كجاييم هكرهاي متعهد؟ چرا لَت و پار نميكنيم اين سايتهاي موهوم را ؟ بهمين راحتي اجازه داده ايم فحاشي هايشان را با بلندگو هاي شيطاني انگليسي و امريكايي همه گير كنند. كجاييم خطيب ها ؟؟؟منبر نشين ها ..؟؟ اگر بعد از بيان احكام نجاسات ثانيه هايي را براي بيان مسائل روز وقت بگذاريم خدارا خوش تر نميايد؟ و....اينها همه اش دَرد است.. اگر كسي آخش در نيايد ..راستش را بخواهيد..نميدانم چه بايد كند .. والله اعلم / . . پ .ن: دَرد هست وليكن طبيب نيست. پ. ن : غريب سامرا.. باز حرمتت شكستند ..ببخش مرا كه بضاعتي ندارم در يد خالي خويش به غير از پيام تسليتي محضر فرزند دلسوخته ات.. يا بقيه الله انا نشكو اليك فقدك و هتك الحرمات... تسليت يوسف زهرا.. . خواننده ملعون: پ .ن : كارم آگاهانه بود (فيلم ) پ .ن: گستاخي او :اين توهين بايد اتفاق مي افتاد ( فيلم) پ .ن:صداي آمريكا .امام هادي ع امام چهارم است يا امام يازدهم شيعيان!! (فيلم) بدجور يك نفر را خشنود نموديم به اتفاق اخوي و آبجي كوچيكه . پ.ن:جزئيات واقعه به خودمان مربوط است!! برای مــــــادرم میخواهم. یآدَتْ هَسْتْ مـــآدَرْ . . . ؟ _____________________________ پ ن: يك:قبل ازينكه روزت را تبريك گويم . بودنت را از "او" متشكرم. دو:الحمد لله رب العالمين. سه: نثار خاك مادران خفته در تراب صلوات و فاتحه اي.. چهار: دلت را شكسته ام ..ببخش مرا ..مادرم. پ .ن: -ـ- وقتي كه كوبه هاي نكوبيده اي نماند.. ..تنها اگر شدي ...برگرد.. پيش من....(+) -ـ- بر من ببخش به خاطر همه درهايي كه زدم وخانه تو نبود.. -ـ- بر من ببخش كه هر بار هم زنگ خانه ات زدم ،نماندم تا به پيشوازم بيايي.. -ـ- پرو بالم شكسته است -ـ- اگر باران گرفت دعايي بهر بيابان كنيد. اگر حوصله اي دست داد ؛ تا آخرَشــ اينجا بما نــ___ دوباره شام غريبانه اي گرفته دلمــ ميان كوچه غم خانه اي گرفته دلمــ چون مادران جوان مرده اشك ميريزمــ چه سوگواري جانانه اي گرفته دلمــ _بي مقدمهـ گفت: سيد! اين روزها بين آوارگي هاي ذهن ات خطي براي مادَرَ _ ت_ نمي بينم؟! مسئله همين است. |سَيد| بودن! و انتساب ات به همين مادَر. فاجعه هم اين است كه به احترام همين |مادَر| جلوي پايت برمي خيزند و تكريمت مي كنند. راست وچپ مي روي التماس دعايت را دارند. واينكه اين روزها كه مي گُذرد سِفارش ماراهم به | مادَر _َت | يادت نرود. قائل اين قول ها |آنهايي| اند كه نمي داند چه خَبر است و فقط ميبينند . (وكَم من ثنائي لستُ اهلا" له نَشَرتَه..) ومخاطب|اين| قولها |تُو| يي،؛ كه به هنگام شنيدنشان دخمه اي كور ميطلبي تا سر برخاك شَرمــ بگذاري و قــاه قــاه براحوال خود مويه كني. هان چه شده؟ مهر بر دهانت زده اند؟ خفقان گرفته اي؟ چرا فرياد نميزني بگويي: سالهاست درد ِ پهلو را بيشتر كرده اي؟ بگويي: |او| مادر است و زينب دُختر. آن وقت يكي نيست به تو بگويد: آخر تو كجاي اين قصه ي پاك مادرانه اي؟ ميگفت: حواستان باشد كه او مادر حسنين و زينبين ع است. چرا آنقدر راحت مادَر مادَر ميكنيد؟ دلم ميخواهد فريادت كند مـ ــ ــ ـ ادَر... اما باخود ميگويد: حسين بود كه صداي "آه مادَر" _َش در حضيض ِ قتلگاه ،عرش ميلرزاند. زينب بود كه بر بلنداي تل؛ خاك غربت بر سر ريخت و "وا اُمّاه " گفت. و |او| هم مادرشان بود كه -- حسين را در خاك وخون : "غريب ِمادَر "صدا كرد.و عباس را در آغوش سرد َعلقمه ؛ پسر!-- در ميان كوچه هاي سرد وخاموش مدينه آن هنگام كه راه گم كرد حسن بود كه خاكهاي چادرش را تكاند ودستش گرفت.. اين | منم |. همان |دُختَر| كه |مادَر| خطابش مي كنم.و انگار نَه انگار كه در كوچه هاي ِ نَمور ِ زندگي و بازار ِشلوغ ِ روزمرگي هايم دستانم چادر ِخاكي اش را گم كرده اند.... اگر اين ، منم، و ميخواهم براي او دختر باشم و دختر بمانم بايد زينب وار صدايش كنم: مـــــــــــــادَر. و الا لب ببند وخاموش باشــ. ___________________________________________________________________ فرياد نوشت: -- دو دهه است كه حنجره ام نتوانسته است مادر بگويد... --برايت اتفاق افتاده است چيزي در گلويت سنگ شده باشد؟ --درد دارد كه ميبيني مهر سادات بر پيشاني اش نخورده ولي عَجـَــــب اورا ميخرند.وتو... --روسياهي را تجربه كرده اي؟ --هـِـي..!اين هارا خَط خَطي كردي كه چِه؟ مثلا" درد َ ت را جار بزني و التيامش دهي؟ --مرغي را ديده ايد كه سرش را بريده باشند؟ اين ور آن ور مي افتد .گمان ميكند اثر دارد... زير خيمه راه ميرفتم. چه بويي دارد امسال فاطميه زير اين خيمه عزا.حياط را ورنداز كردم. آهااان درخت ياس.. فاطميه ي ياس امسال بوي ياس هاي بهاري دارد. اينجا همان حياط 500 متري است كه سنگفرهايش صداي پاي عزادارن حسين ومادر ش را خوب ميشناسند. عمر بيست + چند ساله ام را اينجا ، روي همين سنگفرشها زيسته ام. صداي هياهو مي آيد. آمده اند كتيبه هارا بر ديوارهاي عزا گرفته خانه بكوبند. چقدر دلم ميخواست من هم كاري كنم. يا حتي اينجا روضه اي بگيرم.اما .. راستي دستهايم شايد بتوانند كاري كنند. رقص ني بر روي كاغذ شايد دردم را التيام بخشد. شايدكه قبول افتد. اگر باران گرفت دعايي بهر بيابان كنيد.. يا زهرا... اراده خلقت آدم كرد. از گل آفريد. نه شور و شوقي در وجود بود نه حرارت وگرمي در دل.. پس از روح خود دميد در او.تعليم اسماي الهي وسجده ملايك و واينك در بهشت .ودمي بعد هبوط.. . . واين بود سرآغاز حديث تلخ هجر.. واما ع ش ق .. حُسنش عشق پديد آورد.واين سه حرف جز دل كم حوصله آدم خاكي ماوايي نيافت.. نميدانم وسعت اش چقدر است اين دل اما هرچه هست گنجايش چون تويي دارد.. لا يسعني ارضي ولا سمائي ولكن يسعني قلب عبدي المومن..۱ قلب بنده مومنم.. آنكه بيشتر سر بر خط فرمان يار دارد بيشتر در سوز وگداز است. عاشق وار او را مي جويد وجز او كسي را در دل به ضيافت نمينشيند.. من ذا الذي ذاق حلاوه محبتك فرام منك بدلا...آنكه شيريني محبتت چشيد وجز تو كسي را خواست كيست...؟۲ مرا ازآن بندگانت قرارده كه نهال هاي شوق لقايت در باغ دل هايشان سبزو خرم گشته و سوز محبت سراسر قلب انهارا فراگرفته ..آنان در آشيانه هاي افكار عالي وانس نشيمن گزيده و در باغ هاي مقام قرب و شهود مي خرامند و از سرچشمه هاي محبت با جام لطف مي آشامند...۳ اما اينهارا كسي همچو حجت برحقش مي گويد. ذهن همچو مني را ياراي درك اين وصال نيست.. محبت حقيقي آن است كه محب خويش را به جمله به محبوب ببخشد.. بي قراري ...بي تابي ... درد فراقـــ..در ظلمات سحرگاهان ...واين چنين ميخواند: وحدي في ظلمة ليلي ، في وحشة دربي ، همي يثقلني ، قلبي يؤلمني فضيل عياض كودك چهار ساله خويش را بوسيد . فرزند بدو گفت: مرا دوست مي داري؟ گفت: آري. پرسيد خداي را دوست داري ؟گفت :آري. كودك پرسيد : چند دل در سينه داري؟ گفت: يكي. آن گاه گفت: در يك زمان و با يك دل آيا مي توان دو دوست داشت؟ خوشاآنان كه دل از بند دنيا رهانيده اند وسيمرغ آسمان مهرش كرده اند وبه كمتر از وصال يار رضايت نميدهند. .... دل دوستان خدا جاي سرّ خداست. وخداي سرّ خود در دلي ننهد كه دوستي دنيا درآن باشد..۴
اما من فراموش كردم آن "بَلي" را .. كاروان رفت و تو در خواب و بيابان در پيش چه كني ره ز كه پرسي؟ چه كني؟ چون باشي..؟۵ . . دنبال دليل مي گشتم كه يافتمش... نخ تسبيح اگر پاره شد..سهم دانه سرگردانيست..
سرگردانيست ...
سرگردانيست...
پ ن:واحسرتاه من نفسي..!
۴.تذكره الاولياء نيمه دوم ص ۲۱ /۵.حافظ مي داني .. يك وقت هايي بايد روي يك تكه كاغذ بنويسي: تعطيل است! وبچسباني پشت شيشه افكارت. آدم ها دنبال " او " و" تو" هاي خيالي اند، بس كه "من" شان واقعيت ندارد. كجاست آينه ادراكي كه «شناخت» مرا به كمال برساند ومن ِ گم كرده «خويش» را به من بنماياند.. يا غلط بودن اين دو نوع نوشتار اشاره شده بود. به مدد سرچ بزرگوار متوجه شدم سايتهاي متعددي هم اين مطلب رو منتشر كرده اند. جالب اينجاست يكي از سايت هاي بسيار مشهور! وقتي اين مطلب رو ثبت كرده بود ، نزديك به 9 بار!! داد بيداد كني آقا اين غلطه ولي دقيقا 9 بار همون غلط رو خودت تكرار كني! (لطفا لبخند بزنيد وخوش بين باشيد . الحمد لله بزرگاي ما اصلـــــــا"ازين كاراي جيز 1 انجام نميدهند!!!!) البته ان شاء الله! بد نيست اون پست رو در اينجا بخونيد. دونستنش شايد زماني به كار اومد!2 هرچند اين روزها خيلي از افراد از عربي ودانستن قواعد پيچ در پيچش يه جورايي فراري هستن! شايد نميدونن عربي شيرين ترين زبانه !!!بله! وامـــــــا: *شايد اشكالاتي كه نويسنده محترم در اين پست بهش اشاره كردند دقيق وكامل وجامع نيست. اينها صرفا اشكالات ظاهري هست كه تقريبا زائيده خيال بوده. چون زماني كه ما در حال گفتن يا نوشتن اين جمله هستيم دقيقا اين نيت3 رو نداريم. هرچند بهتره از لحاظ نوشتاري رعايت بشه ليكن مشكلي نداره به لحاظ محتوايي و معنايي! ولي تنها اشكالي كه ازين جمله انشا ء الله به اين صورت نوشتاري ميشه گرفت ، يك اشكال صرفي ونحوي هست . «از لحاظ قواعد نحوي حروف هيچ گاه به فعل متصل نميشن ونميچسبن» وقتي نوشته بشه انشاء الله عملا ما اين قاعده نحوي رو رعايت نكرديم. النتيجه اينكه بهتره نوشته بشه : ان شاء الله .* «مختصــــر ومفـــــيد» ان شاء الله كه حظي ازين مطلب بسياااارعلمي برده باشيد!!!4 1. جيز: كار بد / قبيح /ناپسند 2.تضميني نمي شود. 3. نيت مذكور دراينجا توضيح داده نميشه / اگر طالب فيضي لينك «اينجا» را مطالعه بفرماييد!! 4. هيچ گونه نقدي مقبول نيست. فقط تشكر و تمجيد و تعريف
نپرسيدي خدا را در كدام پيچ ره گم كرده ام آيا...؟ ..... اگر نشاني ازآن جاده يافتي برايم يادگاري بگذارش! شايد ... يافتمش..باز! هرچند ميخواستيم خلوص كاربران بيشتر شود ليكن... علي عيني! __________ بعدا" نوشت: عَلي عَيني: به روي چشم!!! هیچ نپرس .. . . . همین "چه خبر؟".... . . همین "چه می کنی این روزها..؟" همين حالت خوب است ...؟ ... . . سخت ترین سوال هاي دنيا ست اين روزها برايم....! چون حتي اين "خود"هم نميداند ... . . الهي ترَي حالي... فمن يكون اسوأ حالا مني....؟؟ . سائل سينه زني سيب سحر سوره فجر سوز دل بهر عزاي تو دمادم داريم هفت سين كرمت جور ،هميشه آقا ما فقط يك سفر كرببلا كم داريم .. . ---------------------------------------- سال نو ، از آغوش مطهر خداوند فرا میرسد وقلب من نیایش می کند: خدایا! مرا متبرک کن تا هر روز که در راه رسیدن به «تو» گام بر میدارم يا حي/ آخرِِ ِ سالـــ است ... آنجا در كوچه هياهو ها ست وپر ازشور و شوق.. اينجا در اتاقِ من، حسي گنگ..... آن سوي مهتاب اينجا پيداست.. صدايي مي آيد.... بَنگ بَنگ مغزم ... وتيــ ــ ك و تاكــ ـ ـ قلبِ پُرِ اَز دلهره ام.. . . قلبم ميخواند: إلهي! هذا ذُلّي ظاهر بين يَدَيكـــ.. آسمان لاجوردي رنگ است.. حوض خانه مادر بزرگ هم! كاش دلم هم..... نيمه شب بود گويا كودكي كز كرده در كنار تير چراغ برقـــ شب عيد است انگار!! سفره هفت سينشـــ چند عدد ماهي سياه.. كَم اشتقت اليك.. كم بغيابكـــ تلهفتـــ روحي اليكـــ.. آه من لَوعةِ الحُبـــــــ.... فرات:غمـــ بود كوه.. فرات:دلــــ بود كاه.. فرات:آتش عشق درد جانكاه ... فرات:بس نهاده عشقت به دوش دلم بار.. فرات:ترسم از غمت جان سپارم به يكبار... . . قلبت به درد آمده است از دلتنگي؟ مي داني! باز فراموش كرده ام مي داني! باز فراموش كرده ام
چرا كه در همان زمان كه قَلبَم پُر مي شود از ترَكَ هايِ
خُــــــدا در دِل ــَ م خانه ميكند وتمامي قَلبَم براي خودش برمي دارد.. وقتي
مهمان داري .. دستت را روي قلبت بگذار وآرام بگو: اشك هاي زلال چشمانم آرام تر آرام تر خــــدا ميهمانــــــ منــــ استــــ... حضرت موسي از خداي متعال سوال كرد: ابعيد انت مني فاناديك ؟ ام قريب فاناجيك ؟فاوحي الله اليه انا جليس من ذكرني.. خداوندا نزديكي تا درگوشي با تو صحبت كنم؛ يا دور تا فرياد بزنم؟ خطاب آمد: من از همه به تو نزديك ترم* وسائل الشيعه ج 1 ص 3311* انگار تازه دارند مي شكنند اين بغض هاي خسته.. من اينجا بس دلم تنگ است و هر سازي كه ميبينم بد اهنگ است و.. چه كنم ..؟ د ل است...ديگر! تنگ مي شود... حين ولدت أعطيتني قلبا صغيرا خاليا ملاته حبا لك حبا نقيا صافيا انت حبيبي ومالكي حبك في قلبي يزيد يا من يسرني قربك سوي رضاك لا اريد قلبي بذكرك يطمئن يدعوك ربي العالي سبحانك وبحمدك يرجوك عفوا وعافيه شكرا لما اهديتني قلبا بذكرك يخشع ثبته ربي بفضلك حتي يطيع ويسمع شعر ازمشاري العفاسي اين نوارا ازينجا بشنويد :http://www.epda3.net/iv/clip-2188.html . . . . ته نوشت : كاش آن قلب كوچك پاك را ميافتم.. قلبي كه خالي از اغيار بود و پر از عشق زلال تو... اي حبيبــــِ هميشگيــــِ دل اي مالكـــِِِ قلبـــِ كوچكم.. ياد باد .. آن روزگاراني كه "تنها و تنها" جرعه وصلـــِ تو برايم گواراترين بود.. آه.. نگاه كن ..وحال "اين" قلب زنگار گرفته ام است "همان" كه روزگاراني پاكترين بود .. ميخوانمت آنقدر كه تنها سرمايه ام .. اين "قلب" را تقديم آستانت كنم. يا ربـــــاه ... شوقاااااااااا" الـــــــــيك.... ادركنيـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ... _______ پروردگارا از هرچه غير توست رهايش كن... آه.. يا لــــها من طول اليلة.... ساعت03:00 خاك را نشانمان ميدهند..خاكي شدن را،هم هيچ شدن را،هم.. رد پاهايي را انجا بيشتر ميبيني شان ..قدم در راه گذاشتن را،هم الهي..جواني ات بشود پر ثمر با بودن در ركابشان.. يادمان نرود: پيمان بسته ايم بايد بايستيم پايش..نه با خون ... بلكه با.. رد پاهایی هست، به امید قدم های ما! نکند که خالی بمانند یا غباری رویشان بنشیند... باز گشتم با يك چادر خاكي يك سربند و يك پلاك يازهرا و....... از اين سفر نميتوانم چيزي بيشتر ازين را بگويم.. آنجا تعريف نكردني است. بايد ديد... وه چه خيال باطلي !! در پي تو حباب وار طي طريق ميكنم آمده بودم كه بنگرم.. چه را.. .. ..و انبوهي از نقطه چين ها چگونهـ به تاول هاي پايم بگويم: كهـــ اين همهـــ راه را اشـــــــــــتباه آمدم... كاش كسي گفته بود چقدر عوارض دارد..... تا كــــــور شود آنكه نتواند ديـــــــد... هان اي دشمن... خوب چشم هايت را باز كن اين انگشـــــت نيست . اين مشـــــت است. بردهــــــان تو...
...موج مزن آب فرات...( پست ثابت)
و این بحــــــر طویــــــل است
وببخشید که این مخمل خون بر تن تبدار حروف است
که این روضه ی مکشوف لهوف است...
عطش بر لب عطشان لغات است
و صدای تپش سطر به سطرش همگی *موج مزن آب فرات است...*
ادامه مطلب
اِسْمِ قآشُقْ رآ گـُذآشْتےْ قَطآرْ، هَوآپیْمآ، كِشْتےْ؛
تآ یكْ لُقْمِهْ بیشْتَرْ بُخُورَمْ . . .
یآدَتْ هَسْتْ . . . ؟
شُدے ْخَلَبآטּْ، مَلَوآטּْ، لُوكُومُوتیوْرآטּْ؛
مے گـُفْتےْ بُخُورْ تآ بُزُرْگْ بشےْ . . .
آقآ شیرِهْ بشےْ . . . خآنومْ طَلآ بشےْ . . .
وَ مَـטּْ عآدَتْ كَرْدَمْ كِه هَرْ چیزےْ بدوטּِ اینْكهْ دُوسْتْ دآشتهْ بآشَمْ قُورْتْ بدَهَمْ
حَتےْ بُغْضْ هآے نَتِرِکیدِه اَمْ رآ . . .

برچسبها: بي مادر, روسياه, فاطميه
خاكي بود ومادي. آن وقتها كه مي گويي " عبدي"دلم از شوق كبوتري ميشود در آستان لطفت!
۱. عوالي اللائي ج۴ ص ۷ /۲.مناجات خمس عشره مناجات محبين /۳.مناجات خمس عشره مناجات عارفين

ان شاء الله رو متصل نوشته بود!

د ل ت ن گ ي هديه پروردگار است به انسان. د ل ت ن گ ي ياد آور عشقي پاك است. د ل ت ن گ ي ، د ل ت ن گ شدي
باشد كه بي صاحب شوي اي دل!شلمچه شرهانيفكه اروندكانال كميل...
قلبـــ دردچشم دردسردردحســـ دردفكر درد..آه...فكر درد.....
صبـــــــر كنــــ سهرابــــــــ....قايقتــــ جا دارد...؟منــــ همــــ از همهمهــ اهلـــ زمينـــــ دلگـــــــيرمــــــ










